جمعه، 31 خردادماه 1387

Me and You
شجاعت پيدا کردن مگر چه قدر سخت است؟
شجاعت پيدا کردن مگر چه قدر عجيب و غريب است؟
چرا ديگر هيچکس شجاعت ندارد؟
چرا ديگر هيچکس فکر نمی کند، که بايد تکانی به خودش بدهد و يک شجاعت تکان خورده پيدا کند؟
چرا هيچکس شجاعت ندارد، تا در چشمان من طولانی طولانی زل بزند؟
چرا هيچکس شجاعت ندارد، آن طور که فکر می کند و آن طور که قلبش فکر می کند زندگی کند؟
چرا هيچ کس نمی فهمد که من نصفه مانده بودم؟
چرا در آن لحظه ناب، شجاع ترین شده بودم، در مقابلت؟
چرا من دنبال آدم شجاعی بودم؟
چرا من دنبال آدم شجاعی بودم که هم جرئت داشت در چشم های من زل بزند و هم جرئت داشته باشد، يک دل سير زندگی کند و هم جرئت کند که درک کند، هستی را؟
با تو بودن، با من بودن و به هم رسیدن سخت بود!
با تمام شجاعتم از دستش نمی دهم و قدرش را می دانم...
نوشته شده توسط بارش
نظرات4
